همراهی و همکاری كشورهای عرب با اسرائیل و پایان نزاع و درگیری میان طرفین، از نگاه دولتمردان صهیونیست به معنای پایان مقاومت خواهد بود. طرح اعراب نیز از سوی دیگر قابل چانهزنی است. به عبارت دیگر در شرایطی كه در طرحهایی چون نقشه راه و یا حتی ابتكار ژنو بر لزوم رعایت مفاد اصلی قطعنامههای اصلی شورای امنیت در مورد مسئله فلسطین و اسرائیل تاكید شده بود، در این طرح امكان چانهزنی بر سر میزان و نحوه بازگشت آوارگان، حاكمیت بر بیتالمقدس شرقی، پرداخت غرامت و عقبنشینی و تخلیه شهركهای یهودینشین احداث شده در اراضی اشغالی و حتی مبادله زمین وجود دارد.
از اینرو اسرائیل با پذیرش طرح اعراب به عنوان زیربنای مذاكرات، ضمن مهار و منزوی نمودن مجاهدین شجاع فلسطینی و وادار كردن گروههای با نفوذ ، قدرتمند و مبارزی همچون حماس و جهاد اسلامی به پذیرش توافق حاصل شده میان اسرائیل و اعراب، با كمترین هزینه ممكن به اهداف دور از دسترس خویش ( امنیت ، ثبات و آرامش )دست خواهد یافت.
بنا بر برخی اسناد و روایات اولین کسی که الاقصی را بنا کرد حضرت آدم (ع) بود که مساحت آن تاکنون تغییری نکرده است، سپس ابراهیم (ع) 2 هزار سال پیش از میلاد آن را بازسازی کرد و بعد فرزندانش اسماعیل و یعقوب. حضرت سلیمان (ع) نیز 1 هزار سال پیش از میلاد آن را تجدید بنا کرد.
مسجدالاقصی دارای 5 دروازه قفل و 10 دروازه باز است که باب الاسباط، باب حطه، باب شرف الانبیاء ( فیصل)، باب الغوائمه ( الخلیل)، باب الناظر، باب الحدید، باب القاطنین، باب المتوضأ ( المطهره)، باب السلسله، باب المغاربه از دروازه های باز هستند. باب المغاربه در دیوار غربی مسجدالاقصی واقع شده و بر بالای تپه ای خاکی قرار دارد که به دیوار چسبیده که گذرگاهی برای ورود نمازگزاران است، این منطقه نیز به منطقه المغاربه معروف است که یهودیان سعی در اشغال آن دارند تا معبری برای یهودیان به مسجدالاقصی باشد.
مساحت آن 144 هزار متر مربع است که دیوارهای جنوبی و شرقی از قدس قدیم آن را احاطه کرده است. مسجدالاقصی بر بالای تپه موریا در وسط شهر قدس در فلسطین واقع شده که 15 در، 4 گلدسته، تعدادی نمازخانه، چاههای آب، ساختمان، مسجد جامع قبله ای، تعدادی قبه و قبة الصخره در بخش میانی را شامل می شود .
با توجه به اینکه مسجد در اسلام محل سجود گفته می شود، این بخش از زمین محدوده ای برای سجده و عبادت به شمار می رود که به تمام این محوطه مسجدالاقصی اطلاق می شود، بسیار مقدس است
در دوره های مختلف اسلامی نیز دو ساختمان اصلی در مسجدالاقصی بنا شد. اول مسجد قبله ای در جنوب و دیگری مسجد قبة الصخره در وسط که این دو مسجد داخل یک مسجد نیستند و همچنین هرکدام از آنها مسجدالاقصی نیستند، بلکه هر یک مسجدی در محوطه ای هستند که به آن مسجدالاقصی گفته می شود.
در مسجدالاقصی بناهای دیگری نیز وجود دارد که گفته می شود تعداد آنها به 200 اثر می رسد. تعدادی مدرسه، رواق، چاه، منبر و ستون.
ولی مهمترین اماکن محوطه مسجدالاقصی بدین شرح اند: 1 مسجد قبله ای، 3 نمازخانه المروانی، 5 مسجد قبه الصخره، 8 دیوار جنوب غربی،11 دیوار المغاربه، 12 دیوار البراق، 13 باب السلسله.
البته ناگفته نماند که از ۱۹۴۸ به بعد اشغالگران یهودی بخشهایی از مسجدالاقصی را تصاحب کرده اند، باب المغاربه از جلمه آنهاست که از زمان اشغال فلسطین بر آن سیطره یافتند و با یورشهای متعدد مانع از ورود مسلمانان به آن شدند، بخش دیگر دیوار البراق است که جزئی از دیوار غربی مسجدلاقصی به شمار می رود و آن را به دیوار المبکی تبدیل کردند که جایی برای عبادت یهودیان به شمار می رود و مانع از نزدیک شدن مسلمانان به آن می شوند.
همچنین مدرسه تذکریه که از سال 1969 اشغال و به اردوگاه سربازان یهودی تبدیل شد و مدرسه عمریه که به شهرداری اشغالگران ملحق شد. همچنین دو اتاقک برای عبادت بالای صحن صخره قرار داشت که آن را به نقطه ای برای دیدبانی پلیس اسرائیل در قلب مسجدالاقصی تبدیل کردند. دیوار الکرد جزئی از دیوار غربی مسجدالاقصی است که نام دیوار مبکی کوچک را به آن دادند.

به گزارش پايگاه اينترنتي العربيه، خاخام شالوم دوف وولفا در جمع خاخام ها در تل آويو گفت اين خائن (ايهود اولمرت) با نازي ها همكاري مي كند.
وي افزود: بايد او و حييم رامون (معاون اولمرت)، تزيبي ليوني (وزير خارجه) و ايهود باراك (وزير جنگ) را اعدام كرد.
خاخام وولفا اضافه كرد همه اين ها بايد دار زده شوند. اين خاخام تندرو اسراييلي رئيس كميته حمايت از مردم و سرزمين اسراييل! است.
اين سازمان تندرو به شدت با هرگونه كوتاه آمدن نسبت به زمين مخالف است.
منبع: جام جم آنلاین
يک بيننده يا خواننده چگونه مي تواند بپذيرد کسي که هيچ کاري براي فلسطين نکرده، با چنين روشي فتواي خيانت صادر کند؟ در آخرين نوار پخش شده از سلسله نوارهاي صوتي القاعده در شبکه تلويزيوني «الجزيره» ديديم که الظواهري ظاهر شد و تمام دولت هاي شرکت کننده در کنفرانس آناپوليس را به مزدوري و فروختن فلسطين متهم ساخت.
مشکل در الظواهري يا حتي گفتمان «القاعده» نيست. مشکل در اين هرج و مرج کلامي است که تمام کشورهاي خاورميانه را فرا گرفته است، به گونه يي که نمي توانيم بين زبان القاعده و زبان بعضي از افراد يا رسانه ها تفکيک قائل شويم.
چگونه فردي يا نهادي يا موسسه يي رسانه يي خود را مخالف «القاعده» معرفي مي کند و در همان حال از همان واژه ها و زبان بهره مي گيرد؟ پخش نواري از الظواهري ايرادي ندارد اما بايد ارزش خبري چنين کاري سنجيده شود و موضوع به دقت مورد بررسي قرار گيرد. براي مثال اين پذيرفتني نخواهد بود که يک شبکه تلويزيوني که خود را طرفدار خلاقيت و راستي و برتري مي داند در خبري از بيروت خبرنگارش بگويد؛ «عمليات ترور فرانسوا الحاج به وسيله اتومبيلي صورت گرفت که چهل و هشت ساعت پيش خريداري شده بود.» چه کسي آن را خريداري و چه کسي فروخته است؟ آيا در لبنان هيچ موسسه يي نيست که خريد و فروش اتومبيل ها را ثبت کند.
کاوش در اين امور وظيفه رسانه هاي جدي است. اما وقتي خبر بر مبناي يک فعل مجهول بنا مي شود اين در واقع به معناي گمراه کردن شنونده يا بيننده است و معناي کار رسانه يي نمي دهد. اکثر کانال هاي ماهواره يي عربي در برخورد با موضوع القاعده از همين شيوه استفاده مي کنند.
آيا اين رسانه ها زماني که نوار سخنان الظواهري را پخش مي کنند که در آن دولت ها را به خيانت و فروختن فلسطين متهم مي کند، نمي توانند براي مثال و براي ايجاد توازن، عملکرد اين گروه را در رابطه با فلسطين نشان دهند تا معلوم شود در راه جهاد براي فلسطين چه کرده اند؟ يا حداقل مطالبي درباره شخصيت الظواهري و ميزان ارتباط او با مساله فلسطين را در معرض قضاوت بينندگان خود بگذارند.
چون اين چيزي که او امروزه مي گويد نشان دهنده تغييري در شخصيت اوست. آيا اين تغيير از زمان الحاق او به القاعده پيش آمده يا از همان ابتدا جزء تکوين فکري او در سازمان الجهاد مصر بوده است؟ نکته جالب توجه حکايت تحليلگران و مفسراني است که به اين کانال ها دعوت مي شوند تا در اين باره توضيح دهند. آنها هم از همان لحن و واژه هايي استفاده مي کنند که الظواهري استفاده مي کند.
همان جملات و توصيفات را به کار مي برند و با گفتماني شبيه او اين قضايا را بررسي مي کنند. اين مسائل به نحوي پخش مي شود و همه را متهم مي سازد که گويي اگر همه ما گفتمان القاعده را نپذيريم خيانتکار خواهيم بود.اگر ما خواهان برقراري صلح و ثبات در اين منطقه پرتنش جهان هستيم، اين سادگي سياسي خواهد بود که هنگام صحبت کردن از قضاياي مربوط به جنگ و صلح از گفتمان القاعده استفاده کنيم.
صلح احتياج به مردماني دارد که از آن حمايت کنند، حال آنکه گفتمان الظواهري و افراد مشابه او در جهت فتنه انگيزي و برخلاف روند صلح است.
اينگونه برخوردها کساني را دچار معضل مي کند که مي کوشند آينده سياسي را به طرف ثبات هدايت کنند. در چنين فضايي وارد کردن گفتمان القاعده بدون تفکيک آن، در واقع آشفته کردن اذهان است. آيا وقت آن نرسيده که اينگونه رسانه ها احساس مسووليت کنند؟ امروزه ديگر زمان آن رسيده است که همه بدانند القاعده يک گروه تروريستي افراطي است.
القاعده و الظواهري تا امروز هيچ قدمي براي فلسطين برنداشته اند جز اينکه به شکل روزمره نوارهايي سياسي توليد کنند که در تلويزيون ها پخش شود؛ مبارزه يي ارزان که هيچ هزينه يي براي القاعده ندارد.
چگونه مي توان تصور کرد که رسانه هاي وابسته به يک دولت سياست هاي القاعده را ترويج کنند و طوري وانمود کنند که براي مبارزه با امريکا و اسرائيل بايد دست به دامن القاعده شد. پس چه کسي مي خواهد به اين پرسش هاي اساسي پاسخ دهد که القاعده طي اين چند سال چه کرده است؟ آيا کشتن افراد بيگانه در الجزاير مبارزه با امريکا است.
آيا سربريدن عراقي ها در اين کشور مبارزه با امريکا معني مي دهد. چرا القاعده با امريکايي ها در افغانستان مقابله نمي کند و از همه مهم تر اينکه چرا القاعده تا اين لحظه دست به يک عمليات بر ضد اسرائيل نزده است. اين معمايي است که هيچ کس از آن رازگشايي نمي کند و هر کس به اين پرسش پاسخ دهد بايد سپاسگزار او بود.
PERSIAN GULF
One Name, 3000 Years Of Documented History
it is Persian Gulf
and it will be Persian Gulf
Always PERSIAN GULF
The American-Israel Public Affairs committee
اين لابي صهيونيستي در سال 1951 به رهبری آی. ال. سی کنن (I.L. Kenen) ( یک آمریکایی که در دهه چهل در مذاکرات مربوط به مساله فلسطین به عنوان یک لابیگر بسیار فعال برای کشور اسرائیل عمل کرده بود) شکل گرفت. علت سازماندهی یک لابی نیاز اسراییل به کمک های اقتصادی برای جذب شمار گسترده یهودیان مهاجر که به کشور جدید نقل مکان می کردند و نیز بی میلی وزرات امور خارجه نسبت به اعطای کمک ها بود بنابر این اسراییل تصمیم گرفت تا از طریق AIPAC مستقیماً به سراغ کنگره برود.
رئیس کنونی این کمیته (سال 2006) برنیس منوچهریان است.
موسس این کمیته را در کشور های عربی با نام اشعیا کنن می شناسند.
source :Perceptions of Palestine: Their Influence on U.S. Mid East
by Kathleen Christison p.102
همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرک و پست ایران از قبول محمولههایی که به جای خلیج فارس نام خلیج عربی بر روی آن نوشته شده بود، خودداری کرد. ایران همچنین در مجامع و کنفرانسهای بینالمللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوی نمایندگان کشورهای عرب واکنش نشان میداد. در این زمان بعضی از کشورهای عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهای کلان نفتی خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج میگذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج عربی را به جای خلیج فارس رواج بدهند. در نیمه نخست بهمن ماه سال ۱۳۷۰ خورشیدی سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهای پیاپی نمایندگان ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور سال ۱۳۷۱ هنگامی که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوری یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت اندونزی برگزار میشد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این عمل را غیر عمد خواند.
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شدهاست و انگیزه تلاش حساب شدهای که برای تغییر این نام به عمل میآید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین کشورهای این منطقه نیست. همچنان که ژان ژاک پرینی نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف میکند. «ملتها و قومهای بسیاری بر کرانههای خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کردهاند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شدهاند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون نگهداری کردهاست.» اما مشکل در میان عده معدودی از سیاسیون و دولتمردان و صاحبان سرمایههای نفتی است که با رشوههای نفتی، تخم نفاق فرهنگی میپراکنند. هیچ مؤسسه و سازمان معتبر غربی، حاضر نیست اصالت نام خلیجفارس را زیر سؤال ببرد، مگر اینکه پول خیلی سنگینی دریافت کرده باشد.
بر پايه بررسيهاي بهعمل آمده توسط كارشناسان و آمارگيران جهاني و استنتاجات انجامشده از آمار و اطلاعات كشورها، هم اكنون پيروان دين مسيحيت 33 درصد كل جمعيت جهان را تشكيل ميدهند. اما تشتت آرا در اين دين كه در اغلب موارد نهي و انكار ديگري را بهصورت ريشهاي در مقررات خود دارند، از كليه اديان ديگر بيشتر است. به گونهاي كه كاتوليكها، پروتستانها، ارتدوكسهاي شرقي، پنته كوستالها، انگليكانها، مونوفيزيستها، ايايسي ها، سنت لاترديها، شاهدان جيوها، كوئيكرزها، اي.او.جيها و نومينالها هواداران گوناگون فرقههاي اين دين را تشكيل ميدهند.
اسلام با سهم 21 درصد از جمعيت دنيا كه شامل سنيها و شيعيان و چند فرقه ديگر ميشود، در رتبه دوم قرار دارد.
مردمان بيدين در رتبه سوم با 16 درصد جمعيت جهاني قرار دارند كه شامل منكرين خداوند، مردمان سكولار و افرادي كه مذهب خود را آشكار نمينمايند هستند. جالب آن كه نيمي از اين افراد به خدا اعتقاد دارند، اما مذهبي را براي خود به رسميت نميشناسند.
بر اساس اين گزارش، هندوئيسم در رتبه چهارم با 14درصد قرار گرفته است، پس از آن بوديسم با 6 درصد و سنت چيني هم با 6 درصد جمعيت جهاني و همچنين مذاهب درونزايي ابتدايي آفريقايي و سنتهاي آفريقايي نيز شامل 6 درصد جمعيت جهاني ميباشند.
همچنين سيكيسم با 36 صدم درصد جمعيت جهان در رتبههاي بعدي قرار دارد و دين معروف يهوديت هم با 22 صدم درصد جمعيت جهاني در انتهاي ليست اديان معتبر قرار ميگيرد.
نکته جالب و قابل تامل كه مي بايست امارگران جهاني به آن بپردازند ميزان تاثير گذاري هر يك از اين اديان در تصميم سازي جهاني است.
براستي آيا تا كنون انديشيده ايم كه چرا يهوديت با كمترين جمعيت، بيشترين سهم را در عرصه تصميم سازي جهانی در اختيار دارد ؟؟؟!!!!

